<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سایه روشن خاطرات دلتنگی</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Mar 2011 09:33:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>[50. بي تو دلم براي خودم تنگ مي شود]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/51</link>
<description>بي تو غروب ها كه دلم تنگ مي شود حتي سلام، زمزمه ي جنگ مي شود بانو ببخش دست خودم نيست گاه اگر آيينه ات مواجه با سنگ مي شود دركم كن اي صبور مقدس كه باز هم از فرط غصه حوصله ام تنگ مي شود با ما چه ها نكرد خدا كه به خواستش آغوش هم به دوري فرسنگ مي شود در حسرت صداي تو گوشم تمام شب حسرت كش شنيدن يك زنگ مي شود از ساعتي كه لحظه شمار صداي توست تا صبح، قلب کوچکم آونگ مي شود آن قدر گريه مي كنم آن قدر گريه كه از موج اشك، چشم شفق، رنگ مي شود حتي صداي من كه شبيه فرشته</description>
<pubDate>Thu, 03 Mar 2011 09:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>[49. دلم تنگ است]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/50</link>
<description>ميگويند در وصال چيزي براي نوشتن نمي ماند و در فراق بهتر مي شود نوشت البته بعد مسافت اين فراق هم حد و حسابي دارد!</description>
<pubDate>Sun, 30 Jan 2011 08:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>[48. دان هرالد]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/49</link>
<description>البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد . اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم . از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى رفتم.... از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم. بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر .</description>
<pubDate>Sat, 27 Nov 2010 17:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/48</link>
<description>چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 11:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>[46. می خوانمت]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/47</link>
<description>آن خطاط سه گونه خط نوشتي يكي را او خواندي و نه غير يكي را هم او خواندي،هم غير يكي را نه او خواندي و نه غير آن خط سوم تویی می خوانمت</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 07:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>[45. عنوان ندارد]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/46</link>
<description>صبح باید زود بیدار بشوم تا زود به مترو برسم که زود تر به استگاه اتوبوس برسم تا سوار اتوبوس اول بشوم که زود تر برسم امروز کار زیاد است باید زود تمام کنم که زودتر سوار تاکسی بشوم که زود به ایستگاه سواری ها برسم و زود به شهر بعد بروم و مثل همیشه دیرم میرسم باز هم دیر شد باید زود تمام کنم همه عجله دارند که کارشان زود تر تمام شود که بروند باید به همه برسم کار که تمام میشود دیر وقت است زود راه می افتم که به اتوبوس برسم و از آنجا به مترو می دانم کجا بایستم که زود</description>
<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 06:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>[44. رنگ آسمان]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/45</link>
<description>En güzel deniz Henüz gidilmemiş olanıdır En güzel çocuk Henüz büyümedi En güzel günlerimiz Henüz yaşamadıklarımız Ve sana söylemek istediğim en güzel söz Henüz söylememiş olduğum sözdür Nazım Hikmet Ra زیبا‌ترین دریا هنوز ناشناخته مانده زیباترین کودک هنوز در حال بزرگ شدن است بهترین روزهامان روزهایی‌که هنوز نرسیده‌اند و بهترین حرفی که میخواهم برای تو بگویم حرفی است که هنوز بر زبان نیاورده ام. ناظم حکمت برگردان به فارسی: آدالار</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 19:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>[43. 24 ساعت]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/43</link>
<description>با تشکر فراوان از جناب لارسپیوای عزیز بابت دعوت از اینجانب یرای طبخ آش پشت پا برای خودم. 1. اگر قرار باشد که یک سال دیگر بمیرم، مواظب خودم خواهم بود که تصادف نکنم یا از بلندی پرت نشوم، تا زود تر نمیرم. تلاش برای زنده ماندن همان کاریست که در آن 24 ساعت هم خواهم کرد. کمتر کسی و شاید هچ کسی در آن 24 ساعت خودکشی به فکرش خطور نکند. من خیلی کار ها را انجام نمی دهم نه به خاطر اینکه قرار نیست 24 ساعت دیگر بمیرم.</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 22:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>[42. عیب من]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/42</link>
<description>عیب کار اینجاست که من &apos;&apos; آنچه هستم &apos;&apos; را با &apos;&apos; آنچه باید باشم &apos;&apos; اشتباه می کنم . خیال میکنم آنچه باید باشم ، هستم . در حالیکه آنچه هستم ، نباید باشم ! &quot; شاملو و شاید آندره ژید&quot;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 18:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>[41. کرم]</title>
<link>https://vashayadeshgh.blogfa.com/post/41</link>
<description>وقتی به ماهیگیری میروی و نمی خواهی ماهی بگیری نبردن کرم کافی نیست گاهی ماهی قلاب خالی را گاز می زند!</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 00:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vashayadeshgh</dc:creator>
<guid>vashayadeshgh.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
</channel>
</rss>
